عبدالله مستوفى
182
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مأموريت بيايم ، نامهاى بمشاور الممالك نوشتم كه سردست لباس رسمى مرا طبق رتبهايكه گرفتهام ، طلادوزى بكنند و بباكو بفرستند . بآقاى ميرزا عليمحمد خان اويسى رفيق همكلاس خودم هم نوشتم همين كه لباس رسيد ، نگاهدارند تا خبر ورود ما برسد و با خود بكشتى بياورند كه در ورود به خاك روسيه بىاسلحه نباشم . ولى يك فكر مرا عذاب ميداد كه مبادا لباس بباكو نرسيده و بين راه باشد كه اگر اينطور ميشد ، هميشه لباس رسمى ، كشور بكشور ، بايد بدنبال من بدود و هيچجا به من نرسد . همين كه بساحل نزديك شديم ، نظرى بمستقبلين انداخته و آقاى اويسى و پيشخدمت ايشان را ديدم كه بقچه بدست پهلوى ايشان ايستاده است . خاطرم آسوده شد . به مجرد ساحل گرفتن كشتى ، ايشان با بقچهء لباس رسمى بالا آمدند و با من كمك كردند ، مسلح شدم و دنبال آقاى سفير كبير ، قدم بساحل گذاشتم . حاكم شهر باكو تا ساحل با كالسكههاى دولتى آمده بود ، ولى گارد احترام و ساير تشريفات در گار راهآهن است . سفير كبير با ايرانيان مقيم باكو و كنسول ما ميرزا عليمحمد خان بنى آدم كه بساحل آمده بودند ، مراسم احوالپرسى به عمل آورده بعد از كمى توقف بكالسكهها نشسته از شهر گذشته بگار راهآهن رسيديم . يكدسته گارد احترام از فوج ساليان ايستاده بودند ، افسر آنها ورود سفير كبير را تبريك گفت و افراد احترام نظامى به عمل آوردند . بعد ، از جلو گارد با حال سلام عبور كرده ، سفير كبير از زحمت اين جوانان رشيد تشكر كرد . آنها هم جواب معمولى همگانى خود را « سلامت حضرت اجل را طالبيم » ( البته به روسى ) دادند . حاكم شهر به منزل خود رفت كه در موقع بازديد جناب سفير كبير در منزل باشد . مشير الملك ببازديد او رفته مراجعت كردند . بلافاصله حاكم هم برگشت ، سر نهار رفتيم . سر سفره ، كاخانفسكى و كنسول ايران و مهماندارى كه از طرف وزارت خارجه آمده بود ، نيز بودند . من فرانسهء ترخون را اينجا از كاخانفسكى ياد گرفتم زيرا در پطرزبورغ اين سبزى مشرق زمينى هيچ نبود و تا اينوقت اسم آن را به فرانسه نشنيده بودم . تشريفات خسته كنندهء عرض راه بعد از نهار با حاضرين وداع كرده با مهماندار جديد به ترن نشستيم ، اسم اين مهماندار بوگوپاولنسكى و همان است كه سه سال بعد كنسول روسيه در اصفهان شد . وقتى كه در باغ كنسولگرى گردش ميكرده بگاو چاه افتاده و كسى متوجه نشده و در آنجا خفه شد . مرد گردنكلفت پت و پهنى بود ، معلومات و زرنگى من در او نديدم ، ولى اين مأموريت خود را خوب انجام ميداد . تشريفات پذيرائى سفير كبير در خاك روسيه همان تشريفات قديمى عهد پطر كبير و براى طرفين ، هم استقبال شده و هم مستقبلين ، بسيار خستهكننده است . بهر شهرى كه ميرسيديم ، صاحبمنصبان نظامى حاكم و رئيس بلديه و رئيس نظميه با لباس تمام رسمى در گار حاضر بودند . البته ما هم بايد با لباس رسمى باشيم . از ترن پياده ميشديم ، آنها